برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنار
تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه همین
که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو
پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه تو
زیباترین آرزوی منی
منو ازین عذاب رها نمیکنی کنارمی
به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه همین
که فکرمی برای من بسه
منو ازین عذاب رها نمیکنی کنارمی
به من نگاه نمیکنی
همین که فکرمی برای من بسه
منو ازین
عذاب رها نمیکنی کنارمی
به من نگاه نمیکنی
تمام قلب
تو به من نمیرسه همین که
فکرمی برای من بسه
ازین
عادت باتو بودن هنوز ببین
لحظه لحظه ام کنارت خوشه
همین
عادت باتو بودن یه روز اگه بی
تو باشم منو میکشه
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 9:19  توسط احسان
|
پیاده هم شده سفر کن در ماندن می پوسی!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 12:53  توسط احسان
|
هیچ وقت به کوچه بن بست ناسزا نگو ، رنج بن بست بودن برای کوچه کافیست!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 12:52  توسط احسان
|
بیستون به کنار...تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار....من باورت می کنم!!!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 12:51  توسط احسان
|
گاهي لبخندي تنهايي را معني ميكند و حرفي فردا را/ تو ميداني كه صداها /ما را معني ميكنند يادمان باشد كه عاشق بميريم ...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 13:2  توسط احسان
|
در به دری در من بود نه در قطاری که می رفت و می آمد.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 11:23  توسط احسان
|
آهای همیشگی ترینم تمام فعلهای ماضیم را ببر چه در گذر باشی چه نباشی برای من استمراری خواهی بود ....من هر لحظه تو را صرف میکنم..
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 8:15  توسط احسان
|
عشق من ! برگی است... که بادش می پراکند... وشادمانی در آن می آرامد... عشق
من... برگی است... برای خیابان هایی ... که در آن ها غریبان می آرامند...
وخیابان هایی که ... همچون غربت گم شدند... عشق من ... برگی از گل سیاه
است... برگی که تن می زند ومهاجرت می کند... می کارد یا فراموش می کند...
برگی برای گذشته وخواهش... برگی برای غیرت وفتنه... برگی سفید... "
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 7:54  توسط احسان
|
در کشتزارانی دور به جستجوی تو بودم ٬ غافل از اینکه تو نان شده بودی ٬ در دستان گرسنهء مردم !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 7:52  توسط احسان
|
" به سراغ مـــن اگر می آیی تنــد و آهســته چه فرقی دارد؟ تــــــو به هر
جور دلت خواست بـــــیا ! ... مثل سهراب دگر... جنس تنهایی من چینــی
نیست، که ترک بردارد مثل آهــــن شده چینی نازک تنهایی مــــن تـــــو فقط .
. . . . زود بیا... "
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 7:52  توسط احسان
|